تبليغاتX
New Page 1 اندک جایی برای زیستن

اندک جایی برای زیستن

غم زده ها،دل شکسته ها،خلاصه هرکی میخادبیاد،دراسکله ی مابروی همه بازه


منتظرکسی باش که اگه حتی درساده ترین لباس بودی،حاضرباشه تورو به همه دنیا نشون بده و بگه که : این دنیای منه.
بله اینجوریه سرکار پر...!!! نه اینکه تا یکی خوش تیپ تر یا خوشگل تریا یکی که سوار ماشین میشه پیدا شددلت شروع کنه تاپ تاپ کردن و بری تو فکر دک کردن کسی که تا حالا عشق استوره ایت بوده وبخاطرش ......میکردی وبخاطرت .......میکرده و نمیدونم فلان بودین و چنان شدین و...نکنین توروخدا این کارا رو.به یاد بیارین اون روزایی رو که هی اس ام اس میدین که (تو قول بده بغیرازمن با کس دیگه ای نباشی منم قول میدم که فقط مال تو باشم).البته روی صحبتم با تونیستا.توفقط یه مثال بودی چون این موارد اکثرا تودخترا دیده شده و میشه.البته به دخترا برنخوره ها.حقیقته دیگه.
حرف آخر: چه دخترا چه پسرا.اگه که با یکی رفیق شدین حالا میخواد جنس مخالف باشه یا موافق، تو شادیا تو غما،سختیا،آسونیا و غیره وغیره باهم شریک باشین.حالا میخواد رفیقتون معلول
نود ونه درصد ونود ونه صدم درصد(99%99)باشه.به نظر من فرقی نمیکنه.اوف انگشتام کف کرد...نظر(چشمک)بدینا

آخرشه

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 1:34 توسط محمد |



در نگاه کسانی که پرواز را نمیفهمند هرچه بیشتر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد


مرد ها دوست دارند که اولین عشق یک زن باشد ولی زن ها دوست دارندکه آخرین عشق یک مرد باشد


فرقی نمیکنه که یه گودال کوچیک آب باشی یا یه دریا،زلال که باشی آسمان درتوست


کسی رو برای دوستی انتخاب کن که قلب بزرگی داشته باشه تا مجبورنشی برای اینکه درقلبش جا بگیری خودت رو کوچیک کنی


پرسید به خاطرکی زنده هستی؟با اینکه دلم میخاست با تموم وجودم دادبزنم"به خاطرتو"بهش گفتم بخاطرهیجکس.پرسید پس بخاطرچی زنده هستی؟با اینکه دلم فریاد میزد"بخاطرتو"با یک بغض غمگین گفتم بخاطرهیچ چیز.ازش پرسیدم تو بخاطرچی زنده هستی؟درحالی که اشک تو چشماش جمع شده بودگفت بخاطرکسی که بخاطرهیچ زنده هست


ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟جايي که ميري مردمي داره که دلت رو مي شکنن نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم .تو کوله بارت محبت ميذارم که تنهایی رو حس نکنی، قلب ميذارم که مردم رو دوست داشته باشی،اشک مي دم که آرومت کنه و مرگ، که بدوني برميگردي پيشم

+ نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت 10:32 توسط محمد |



یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن

یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی

در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ

یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را

از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد

یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــ*

*ــــــ*

+ نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1387ساعت 4:2 توسط محمد |



گفت : مي خوام برات يه يادگاري بنويسم

 گفتم:کجا ؟

گفت : رو قلبت  .

 گفتم مگه مي توني ؟

 گفت : آره

سخت نيست ، آسونه.

 گفتم باشه .

 بنويس تا هميشه يادگاري بمونه.

 يه خنجر برداشت .

 گفتم اين چيه ؟!

گفت : هیـــــــــــس !!!!!!

 ساکت شدم .

 گفتم : بنويس ديگه ، چرا معطلي ؟

 خنجرو برداشت و با تيزي خنجر

نوشت : دوست دارم.

 اون رفته ، خيلي وقته ،

کجا ؟ نمي دونم .

 اما هنوز زخم خنجرش
يادگاري مونده رو قلبم

+ نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1387ساعت 3:29 توسط محمد |



سکوت کوچه هاي تار جانم، گريه مي خواهد

تمام بند بند استخوانم گريه مي خواهد

بيا اي ابر باران زا، ميان شعرهاي من

که بغض آشناي آسمان گريه مي خواهد

بهاري کن مرا جانا، که من پابند پاييزيم

و آهنگ غزلهاي جوانم گريه مي خواهد

چنان دق کرده احساسم ميان شعر تنهايي

که حتي گريه هاي بي امانم، گريه مي خواهد

+ نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1387ساعت 2:43 توسط محمد |



شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست ؟

استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد

داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني...

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.

استاد پرسيد: چه آوردي ؟

با حسرت جواب داد:هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به

اميد پيداكردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم.

استاد گفت: عشق يعني همين...!

شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست ؟

استاد به سخن آمد كه : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش

كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي...

شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت .

استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين

درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالی

 برگردم .

استاد باز گفت: ازدواج هم يعني همين...!

و این است فرق عشق و ازدواج ...

+ نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1387ساعت 2:25 توسط محمد |



شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي !

تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد!

تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛

هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... !

 براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد

و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد

 تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!!

متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم

 از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم

+ نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1387ساعت 2:21 توسط محمد |



 دیگر برای آسمان جایی ندارم

دیگر برای رفتنم پایی ندارم

 

بستم من این در را و فقلی روی چشمم

در قلب خود جا بهر زیبایی ندارم

 

دیگر به چشم هیچکس چشمی ندوزم

با اینکه ترس از چشم شهلایی ندارم

 

رفتی و گفتی می روی تا بی نهایت

جایی که من در ذهن رویایی ندارم

 

دست علی پشتت که من می مانم اینجا

اینجا نشینم، فکر آنجایی ندارم

 

با این بهانه می روی پس من چه گویم

من از برای گفتنش نایی ندارم

 

هر بسته ای بستی به من این من و این تو

این هم خدا، صغرا و کبرایی ندارم

 

من ساختم دنیای بعد از مرگ خود را

شاهد همین: نقدی زدنیایی ندارم

 

من هر چه گفتم را تو نشنیدی از این پس

حرفی و نقلی، شرح و نجوایی ندارم

 منت بر این گردن ندارم من زخاکی

پاکم زحرف و نقل پروایی ندارم

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 3:56 توسط محمد |


ادیسون: هیچ چیز واقعا خراب نیست!!!حتی ساعتیكه از كار افتاده دو بار در روز زمان را درست نشان می دهد


محمدنظری

سلام... انشا...لله که حالتون خوبه.محمد هستم ازآباده(فارس) (نگهبان این اسکله)... امیدوارم که ازاین وبلاگ خوشتون بیاد.البته شاید یه کمی دلتون بگیره چون این اسکله برا کشتی های شکسته و طوفان زده ساخته شده ومن ازآدمهایی که به هردلیل دلگیروغم زده هستند دعوت میکنم بیان اینجا.راستی هرکسی که میخادتوساخت این اسکله ی غمگین به من کمک کنه یه نظر(چشمک)کوچولو بده.ممنون میشم راستی اینا همش بخاطر پریساست



HOME

nazary255@yahoo.com
BAHAR20


آرشیو مطالب

اسفند 1387



Categories

عاشقانه و دلگیر


لینک دوستان

شهرخاکستری
*احساسی ترین نوشته ها*
کد نوحه برای وبلاگ
جاوا اسکریپت
داستان کوتاه عاشقانه
اس ام اس فارسی
free cod music Weblog
منبع کد موزیک برای وبلاگ
قالب های فوق جدید بلاگفا